تبليغاتX
بابای فردا

بابای فردا

اون انگيزه قوي، اون انگيزه شيرين و كوچولو، اون دلبر باباي فردا، روز 21 آذر 1384 با طنازي تمام اومد.

هرچي نوشته بودم پريد به سادگي و مثل آب خوردن...
.
.
.
بگذریم...
.
.
.

 

شعري از پابلو نرودا، با ترجمه احمد شاملو:

به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر سفر نکني،
اگر کتابي نخواني،
اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،
اگر از خودت قدرداني نکني.

به آرامي آغاز به مردن ميکني
زماني که خودباوري را در خودت بکشي،
وقتي نگذاري ديگران به تو کمک کنند.

به آرامي آغاز به مردن ميکني
اگر برده‏ي عادات خود شوي،
اگر هميشه از يک راه تکراري بروي …
اگر روزمرّگي را تغيير ندهي
اگر رنگ‏هاي متفاوت به تن نکني،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکني.

تو به آرامي آغاز به مردن مي‏کني
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چيزهايي که چشمانت را به درخشش واميدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميکنند،
دوري کني ....،

تو به آرامي آغاز به مردن ميکني
اگر هنگامي که با شغلت، يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نکني،
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نکني،
اگر وراي روياها نروي،
اگر به خودت اجازه ندهي
که حداقل يک بار در تمام زندگي‏ات
وراي مصلحت انديشي بروي . . .
-
امروز زندگي را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاري کن!
نگذار که به آرامي بميري!
شادي را فراموش نکن.

 

 

 

پ.ن: متن نوشته شده در نیمه شب پرید. موندم خونه اداره نرفتم و خلوتی برای خودم ساختم. کلوچه خانم و مامان فردا رفتند مهد... سعی کردم حرف های متن پریده را دوباره بنویسم به یاد آبان ۸۴ که تازه در گیر و دار نوشتن یا ننوشتن در وبلاگ بودم... یادش بخیر اون ایام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط بابای فردا  | 

 

دلم پر زده به کودکی٬ نمی دونم چی شد که از یکم آبان از یکمین روز اولین تجربه دخترکم برای حضور در اجتماع  منم رفتم به فضایی که [هست زيبا٬ هست زيبا٬ هست زيبا]

 

 

 

باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم از لب جوي
دور ميگشتم ز خانه
مي شنيدم از پرنده
داستان هاي نهاني
از لب باد وزنده
رازهاي زندگاني
بس گوارا بود باران
وه چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني
رازهاي جاوداني٬ پندهاي آسماني
بشنو از من كودك من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني خواه تيره خواه روشن
هست زيبا٬ هست زيبا٬ هست زيبا

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط بابای فردا  |